سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
"> "> رضـــــــا
رضـــــــا
 RSS 
خانه
ایمیل
شناسنامه
مدیریت وبلاگ
کل بازدید : 2737
بازدید امروز : 0
بازدید دیروز : 2
........... درباره خودم ...........
رضـــــــا
رضا حاجیانی[14]
The Love Story

........... لوگوی خودم ...........
رضـــــــا
........ پیوندهای روزانه........
بوشهری ها
[آرشیو(1)]


............. بایگانی.............
رفیق نا کامم حامد [2]

..........حضور و غیاب ..........
یــــاهـو
........... دوستان من ...........
محمد قدرتی Mohammad Ghodrati
دکتر علی حاجی ستوده
عاشق آسمونی
صل الله علی الباکین علی الحسین
.: شهر عشق :.
بوشهری ها
عکس های توپ گلها همه آفتاب گردانند

......... لوگوی دوستان من .........




............. اشتراک.............
  ........... طراح قالب...........


   1   2      >

  • میگن امروز روز زنه

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 23/2/91:: 9:58 عصر

    روزت مبارک ..


    نظرات شما ()

  • من تمام قصه هام قصه ی توست..

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 30/11/90:: 12:58 عصر

     


    هر کس بد ما به خلق گوید:


    مـــــا چهره ی خود


     نمی خراشیم!


    مــــا خوبی او به خلق گوییم"


    تا هردو دروغ گفته باشیم


    ........................................................................


     


    مرداب به نــــــور گفت:


    چـه کردی که اینقـــدر زلالی؟؟؟


    گفت: گذشتم...


    نظرات شما ()

  • ولنتاین مبارک***

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 24/11/90:: 9:0 عصر

    بسلامتی اون دختری که حاضره زیر بارون خیس بشه ولی سوار ماشین هیچ پسری نشه..


    بسلامتی اون پسری که وقتی تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم


    سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه:  اگه آخرشم باشی انگشت کوچیکه ی عشقم هم نیستی...


     ولنتاین مبارکمؤدب


    نظرات شما ()

  • دیوانگی..

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 24/11/90:: 8:52 عصر

    فکر کنم خیلی وقته که سری نزدم به خرابه ی دلم...مؤدب 


    کاری ندارم کی چی میگه! چه فکری میکنه! دنیا دست کیه..  خر ما کجاست و چیکار میکنه..


      امید  تبسم که هیچکی هیچی نگه!


     کسی فکری نکنه!


     دنیا دست آدمای خوب باشه


     خر ما سر به راهو


    اگه یادمون نمیکنه..


    حداقل یه وقتایی دعامون کنه..گل تقدیم شما


    نظرات شما ()

  • تولدش مبارک** 10/8/1390

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 10/8/90:: 11:48 صبح

    دو تا ستاره براش گذاشتم یکی گفت 5 تا ستاره بزار. بش گفتم همین دو تا هم زیادشهاصلا!


    نظرات شما ()

  • تو..من...سیب..

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 9/9/89:: 8:29 عصر


    تو به من خندیدی ونمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه ی همسایه
    سیب رادزدیدم
    باغبان ازپی من تند دوید
    سیب رادست تو دید
    غضب آلود به من کرد نگاه
    سیب دندان زده ازدست توافتاد به خاک
    وتورفتی وهنوز
    سالهاست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام های توتکرار کنان
    می دهدآزارم
    ومن اندیشه کنان
    غرق این پندارم
    «که چراباغچه ی کوچک ما سیب نداشت؟!!....»


     



    من به تو خندیدم


    چون که می دانستم


    تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی


    پدرم از پی تو تند دوید


    و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه


    پدر پیر من است


    من به تو خندیدم


    تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم


    بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و


    سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک


    دل من گفت: برو


    چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را


    و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام


    حیرت و بغض تو تکرار کنان


    می دهد آزارم


    و من اندیشه کنان غرق در این پندارم


    که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت!


    فروغ فرخزاد


     


    نظرات شما ()

  • بازی خیال!

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 25/8/89:: 10:42 صبح

    هر شـ ب از خیــ ال تو  ،تن پـ وش می بافــ م


     


    تنـ م میکنــ م


    گـ رم میمونــ م...


    نظرات شما ()

  • محکم باش

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 5/7/89:: 12:7 صبح

     


     


     وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به تو نشون میده،


    تو هزار دلیل برای خندیدن به اون نشون بده !
      یکی بهت تکیه می کنه


     و لی بعد می خواهی تو بهش تکیه بزنی می دونی چی میشه؟؟؟


     جا خالی میده می دونی چرا ؟؟؟


     چون فهمیده دیگه تکیه گاه محکمی نیستی


     همیشه قوی و محکم باش...


    نظرات شما ()

  • با هر چه عشق..

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 27/6/89:: 11:54 عصر


    شب‌های ما



    دوستی ما دارد عمیق و عمیق‌تر می‌شود


    تنها نگران او بودم
    وقتی چمدان را ‌می‌بستم


    سا‌لهاست
    شب‌ها
    روشنش می‌کنم
    خاموشش می‌کنم


    خو‌ گرفته‌ایم ما
    من و آباژور کوچک
    به شب‌هایمان


    روشن می‌شود
    خاموش می‌شود


    سارا محمدی اردهالی


    -------------------------------------------------


    سرود باد
    مرگ پرنده‌ی باد است
    وقتی که در میان قفس
    -ناچار-
    خاموش می‌نشیند
    و گوش می‌دهد
    آواز میله‌ها را
    .
    .
    .


    شعری از ضیا موحد


    ------------------------------------------------------
    رضاخان


    به زن‌هایی که گریخته‌اند


    لبخند می‌زند


    به او بگویید:


    باید به تجربه‌های مادرم


    نماز بگزارد !


    که من خواب مرده‌اش را


    بیست و هشت بار دیده‌ام


     


    کوتاه نکن دامنت را


    کودتا


    با کوتاه


    فرق چندانی ندارد


    مادرم


    چادرت را سر کن


    این شعر برای ماندن


    به حجاب بیش‌تری نیاز دارد


     ----------------------------------------------


    نفسم بند آمده است
    این حلقه هم که تنگ‌تر می‌شود
    گاهی خاطرات
    طناب دار آدم است


    ----------------------------------------------


     اینقدر



    کلمات رو



    برام لقمه گرفتند



    تمام اعتماد بنفسمو



    بالاآوردم
    دوست دارم توبغلش بخوابم


    لباش روگونه هام باشه


    بازمنوبه سینش بچسبونه


    نفسش


    نگاهش


    نوازشش



    بهشت زیرپاهاشه


     


    مجتبی احمدی


     


     


    نظرات شما ()

  • مهدی اخوان ثالث

  • نویسنده : رضا حاجیانی:: 19/6/89:: 11:28 عصر


     


            زمستان است


    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
       سرها در گریبان است
          کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را



    نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
       که ره تاریک و لغزان است
    وگر دست محبت سوی کس یازی
      به اکراه آورد دست از بغل بیرون
        که سرما سخت سوزان است



    نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
      چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
         نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
            ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟




     مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
      هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
         دمت گرم و سرت خوش باد
            سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای


    منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
       منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
          منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
             نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
                بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم



    حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
       تگرگی نیست ، مرگی نیست
          صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است



    من امشب آمدستم وام بگذارم
       حسابت را کنار جام بگذارم
          چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
              فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
                  حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است



    و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
      به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
         حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است



    سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
       هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
          نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
             درختان اسکلتهای بلور آجین
                زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
                   غبار آلوده مهر و ماه
                      زمستان است


     


                          مهدی اخوان ثالث


    نظرات شما ()

       1   2      >

  • لیست کل یادداشت های این وبلاگ

    ساخت کد صوتی آنلاین

    ساخت کد آهنگ